|
|
|
|
|
سلام حالتون چطوره راستي شنيدين كه شهرمون يه جاي تفريحي ديگه هم داره اصلا دارم چيه ميگم من خودم رفتم از نزديك زيارتش كردم واقعا جاي زيباي اگه فضاي سبزش بيشتر باشه و از لحاظ نور هم تقويت شه رو دست سراب ميزنه تازه از سراب هم نزديك تر حتما" ميدونيد كجا خوب آدرسو براي كساني كه نميدنن ميگم انتهاي هزدار شركت گاز احمدي خدايش امروز دمار از روزگارم درومد 141 بدبختو بگو كه چه دردي كشيد اندازه يه وانت بار بوتان يا همون كپسول بارش زدم 10 تا حيف كه هنوز ناموس گوشيها n73 رو نخريدم چون كسي 66جوادمو نمي خره وگرنه يه عكسهاي از يه قوت دوقول مردمي كه الاف بودن مي گرفتم كه آقا عارف بگه ايول |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 0:39 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز یه هزار تومانی دیدم که روش نوشته بود
مورخ ۲۵/۳/۸۵ اندیمشک - پایگاه مهماتی دوگوهر ساعت ۲:۲۰ (حالا نیمه شب یا بعدازظهرشو رو نمی دونم) مرده شور آهسته شور این تن پرخاطره را تنها همسفر خاک حلال قیامی بچه رودبار معروف به تقی خان رحمت آبادی روستای کندلاب در آخر تقی خان خیلی ببخشید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:16 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 13:58 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک ضرب المثل فارسي هست که آش آن قدر شور شده که خود آشپز هم فهميده؛ حالا امروز نماينده اسلام آباد غرب در مجلس کلي ناراحت شده و در جلسه علني تذکر شفاهي داده که اينترنتي که نمايندگان مجلس مي توانند از آن استفاده کنند به حدي انقباضي است (همان فيلتر خودمان)، که امکان دسترسي به بسياري از سايت ها وجود ندارد. ايشان اضافه کرده اند نمايندگان به مسائل به مسائل اخلاقي و منافع ملي پاي بند هستند ولي فيلترينگ، رسانه را به موضوع خنثي تبديل کرده است. ظاهراً اين نماينده که از نامداران جناح راست هم هست، در طول اين سال ها براي اولين بار است که به اينترنت سر مي زند. سال هاست که اين انقباض مورد نظر ايشان که ما به آن فيلترينگ مي گوئيم، همه مجاري رسيدن به اينترنت را سد کرده است و هم چنان که خودشان گفته اند فيلترينگ رسانه را نه تنها خنثي کرده، بلکه نابود کرده است. البته نمايندگان مردم که به مسائل اخلاقي و منافع ملي پاي بندند ولي مردم کشور ما هم مردمي اخلاقي هستند. اگر نباشند که چرا اين قدر به وجود آنان افتخار مي شود! اگر زور آقاي نماينده اسلام آباد مي رسد لطفاً يک کاري براي مردم هم بکند که اين قدر براي ديدن اينترنت اخلاقي به زحمت نيفتند. کاش اين آقاي نماينده که امروز به اينترنت سر زده، ديگر نمايندگان را هم تشويق کند تا به اينترنت سر بزنند. شايد مشکل اينترنت در ايران که بيشتر فيلترنت شده است حل شود. حداقل مي توان آنان را تشويق کرد که در اين چند ماهه تا انتخابات اين کار را بکنند، کلي مي تواند رأي جمع کند. گفته باشم! ضمناً براي اين آقاي نماينده بر و بچه هاي اينترنتي مي توانند فيلترشکن مجاني هم بفرستند تا فعلاً کارشان راه بيفتد و هم بدانند که فيلترينگ فقط راه رفتن روي اعصاب جوان هاست؛ جلوي ورود به سايت ها گرفته نمي شود. در دوران آقاي خاتمي هم البته، نتوانستيم جلو فيلتر غير مفيد را بگيريم. بخشي از آن به دليل اين که مسئولانش موضوع را نمي شناختند، بخشي از آن به خاطر ملاحظات ويژه و عمده دليل آن براي اين که پرونده فيلترينگ است دادستان عمومي و انقلاب تهران بود. همين آقاي مرتضوي با همان لهجه شيرين يزدي؛ ولي نه به اين قدر شوري فعلي! کاش کسي مي فهميد اين فيلترينگ آزار دهنده که با فيلترشکن به راحتي قابل دور زدن است چه قدر جامعه جوان و اهل تحقيق کشور را آزار مي دهد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 13:55 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
گوشی جدید سونی اریکسون K850 با 5مگا پیکسل دوربین |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 13:50 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
باید غرق شوی وقتی نامت در رسوب ساحل است و لب های من جا مانده ی هم آغوشی دریا و آسمان باید غرق شوی تا پهلو بگیری کنار گریزم که نور مه زده ی فانوس جزیره های گمشده است نگاهم زمین می خورد کنار افق اگر چشم هایت دور این میدان تاریک بچرخند وقتی از میان دست نوشته ها حاشیه ی سپید کاغذ چراغ مطالعه ی این میز کوچک است باز هم سهم تو پلک های بسته می شود و لبخندی که گستاخی نگاه تو را... من آینه ی کف دریا باشم و فکر کنی که آسمان نباید از روی موهایم بگذرد وزمین نباید از زیر پایم بگذرد ونباید دستی به دست های جاریم بخورد و نباید باران به چشم هایم بخورد تا تو بی آن که دست هایت را مشت کنی و به رهگذران نیامده دشنام دهی هی لب های گزیده و دست خط شکسته ی مرا بکشی هی حرف هایم را توی گیومه بگذاری و آخرش آنقدر بخوابی که این چشم های رنگارنگ بگذرند و غریبه شوند تا حرف بزنم و بخندم وبی خیال بگذرم و ندانم تمام طول خیابان شانه به شانه ی مردی رفته ام که صدای مرا نمی شناسد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 13:47 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به برو بچي كه دلشون برام تنگ شد
اگر اون بالا يي وبلاگ نوشتم به روز ترين وبلاگ آبدانان چون واقعا"بود واگر حالا به اين روز افتاده وداره خاك ميخوره مقصرش شما هستيد چون خيلي سر مي زديد من حال و حوصله مهمون ندارم گفتم خونه مو عوض كنم شايد بتونم يه خورده نفس بكشم حالا هم در فكر برگشتم چون هيجا خونه خود آدم نميشه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 13:25 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
اسحق جون:مرسي از اينكه لينكرو درست كردي ومن دوباره وبتون را زيارت كردم عيد شما هم مبارك و دمه شما هم گرم كاري نكردم اگه كتابي چيزي خواستيد حتما" براتون ميذارم وباز مرسي از دسته گلتون و خوش آمديد ميلاد جون:كليپ گذاشتم مي توني دانلود كني و حالشو ببري علي جون:شما حرف كه ناريد هيچ نقطه هم نداريد صافي مثل آيينه آقاي دارابي:من منظورم كلي دارم وبه هيج وجه منظورم آبدانان نيست ولي آبدانان هم شاملش ميشه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 4:7 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم از درخواستی آقا میلاد یه کلیپ طنز از خواننده های کشورمونه حتما"دانلود کنید
(خواننده های مثل شهرام صولتی امید معین رضا صادقی و.......) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 4:3 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
اين يک اقدام ملی است لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير نوشته و آن را برای گوگل ارسال نمائيد تا از گوگل تقاضا نمائيم برای سومين سال متوالی لوگوی نوروز باستانی را در سايت خود قرار دهد سايت گوگل بيش از سيصد و پنجاه ميليون بازديد کننده دارد که در معرفی نوروز و ايران کهن نفش بسيار اساسی خواهد داشت اين تلاش يک اقدام ملی ، مردمی و خودجوش برای کسب حرمت جهانی و اقتدار برباد رفته ايرانی است لطفا آدرس اين صفحه را برای تمام دوستان و ايرانيان نيز ارسال نمائيد تا همه در اين هدف بزرگ شرکت کنند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 3:59 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
اعتبار اربعين امام حسين (ع) از قديم الايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخي وفاداران به امام حسين (ع) شناخته شده بوده است. كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي كه حاصل گزينش دقيق و انتخاب معقول شيخ طوسي از روايات فراوان در باره تقويم مورد نظر شيعه در باره ايام سوگ و شادي و دعا و روزه وعبادت است، ذيل ماه «صفر» مينويسد: نخستين روز اين ماه (از سال 121)،روز كشته شدن زيد بن علي بن الحسين است. روز سوم اين ماه از سال 64روزي است كه مسلم بن عقبه پرده كعبه را آتش زد و به ديوارهاي آن سنگپرتاب نمود در حالي كه به نمايندگي از يزيد با عبدالله بن زبير در نبرد بود. روز 20 صفر ـ يعني اربعين ـ زماني است كه حرم امام حسين (ع) يعني كارواناسرا، از شام به مدينه مراجعت كردند. و روزي است كه جابر بن عبدالله بنحرام انصاري، صحابي رسول خدا (ص)، از مدينه به كربلا رسيد تا به زيارت قبر امام حسين (ع) بشتابد و او نخستين كسي است از مردمان كه قبر آنحضرت را زيارت كرد. در اين روز زيارت امام حسين (ع) مستحب است واين زيارت، همانا خواندن زيارت اربعين است كه از امام عسكري (ع) روايت شده كه فرمود: علامات مؤمن پنج تاست: خواندن 51 ركعت نماز در شبانهروز ـ نمازهاي واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست كردن انگشتري دردست راست، برآمدن پيشاني از سجده، و بلند خواندن بسم الله الرحمنالرحيم در نماز. شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق عليه السلام آورده است: السلام علي ولي الله و حبيبه، السلام علي خليل الله ونجيبه، السلام علي صفي الله و ابن صفيه... اين مطلبي است كه شيخ طوسي، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرنپنجم در باره اربعين آورده است. طبعا بر اساس اعتباري كه اين روز ميان شيعيان داشته است، از همان آغاز كه تاريخش معلوم نيست، شيعيان به حرمت آن، زيارت اربعين ميخواندهاند و اگر ميتوانستهاند مانند جابر بر مزار امام حسين (ع) گرد آمده و آن امام را زيارت ميكردند. اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند. در اينجا و در ارتباط با اربعين چند نكته را بايد توضيح داد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 1:9 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
شرابي خانووم+ ۱۸ جون :من به وبلاگتون سرزدم ولي به دليل عدم اطلاعات كافي در انتخابات شركت نكردم متاسفم
آقاي دارابي عزيز:مرسي من مطالب را search googel پیدا می کنم ولی چون می دونم اهل مطالعه هستید وبه افتخار شما چند کتاب برای دانلود در پست پایین قرار دادم و اگه کتابی خواستید به من بگید اسحق جون:ما همیشه آنلاین هستیم شما کجائید پیدات نمی کنم من حتما" مزاحمتون می شم علی جون:سال نو شما هم پیشاپیش مبارک میلاد جون:مرسی شما هم موفق باشید در ضمن حتما" ادامه می دم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 23:45 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
من كه ميگم هر چه مي خوايد تو نظراتون بگيد من واستون مي زارم اين هم اولين درخواستي كه آقاي دارابي از من داشتند اميدوارم كه خوشش بياد
ارزيابي رابطه با آمريكا حسن دانگر
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 23:28 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : پدر عزيزم، با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ - موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني. با عشق،پسرت،John پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 23:4 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
وقت شام بود.کنار سفره نشسته بودند .پسر گفت: آه لعنتی ریخت. مادر به آرامی گفت: پسرم لعنتی حرف خوبی نیست،دیگر آن را تکرار نکن. همین وقت دزد فیلم فریاد زد: لعنتی!کجا می روی؟ نگاه زیر چشمی پسر برقی زد که ناگهان پلیس با فریاد بلندتری گفت: لعنتی ها از دستمان فرار کردند. پسر سرش را بالا آورد وخندید.رئیس پلیس گفت: لعنتی می گیرمت... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 23:1 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
وقت شام بود.کنار سفره نشسته بودند .پسر گفت: آه لعنتی ریخت. مادر به آرامی گفت: پسرم لعنتی حرف خوبی نیست،دیگر آن را تکرار نکن. همین وقت دزد فیلم فریاد زد: لعنتی!کجا می روی؟ نگاه زیر چشمی پسر برقی زد که ناگهان پلیس با فریاد بلندتری گفت: لعنتی ها از دستمان فرار کردند. پسر سرش را بالا آورد وخندید.رئیس پلیس گفت: لعنتی می گیرمت... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 23:1 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
شهر هرت جايي ست كه رنگهاي رنگين كمان مكروه اند و رنگ سياه مستحب... شهر هرت جايي ست كه اول ازدواج مي كنند بعد همديگر را مي شناسند... شهر هرت جايي ست كه همه بدند مگر اينكه خلافش ثابت بشه... شهر هرت جايي ست كه دوستت بعد از شنيدن حرفات ميگه كه دوباره لاف زدي؟... شهر هرت جايي ست كه بهشتش زير پاي مادراني ست كه حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند... شهر هرت جايي ست كه درختان علل اصلي ترافيك اند و بريده مي شوند تا ماشين ها راحتتر برانند... شهر هرت جايي ست كه كودكان زاده ميشوند تا عقده هاي پدر مادرشان را درمان كنند... شهر هرت جايي ست كه شوهرها انگشتر الماس براي زنانشان مي گيرند ولي حوصله ي 5 دقيقه قدم زدن با همسرانشان را ندارند... شهر هرت جايي ست كه همه با هم مساويند و بعضي ها مساويتر... شهر هرت جايي ست كه با ميلياردها پول و بعد از چندين ماه فقط مي توان براي مردم مصيبت زده چند چادر بر پا كرد... شهر هرت جايي ست كه خنده عقل را زايل مي كند... شهر هرت جايي ست كه مردم سوار تاكسي مي شن زود برسن سر كار كار كنند تا بتوانند پول تاكسي شون رو در بيارند... شهر هرت جايي ست كه گريه محترم و خنده محكومه... شهر هرت جايي ست كه وقتي ميري مدرسه كيفت رو ميگردند مبادا آينه داشته باشي... شهر هرت جايي ست كه دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه ابلهانه مزخرف و ...است... شهر هرت جايي ست كه وقتي از يه دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي كني جواب ميده نمي دونم هر چي بابام بگه شهر هرت جايي ست كه وقتي مي خواي ازدواج كني 500 نفر رو بايد دعوت كني شام بدي تا بعدن پشت سرت كلي از بدي و زشتي و نفهمي و بي كلاسيت حرف بزنن... شهر هرت جايي ست كه نميشه رفت رو پشت بومش مگر اينكه از يه طرفش بيافتي پايين... شهر هرت جايي ست كه... . . . . خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 22:59 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
از همین حالا سال نو مبارک |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:30 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
آقای دارابی: ممنون من هم یه دست دستخوش به شما میگم به خاطر دل جونی که دارید ای ول به شما
قدرت(کاوا):ممنون از لطفی که به بنده دارید
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:29 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
او فقط تپش های پاک قلب سپیدش را می خواهد و جریان نور آرامش در رگهای جوان روحش ! آن شب که در نقاشی هزار رنگ روزگار هر چه گوش کرد صدایی از دل صورتک های مردمان خسته بر نیامد.. آن شب و شب های دگر گذشت ... هر چه زمان در لابلای مه تردید میدود ... خورشید آرزوها به سمت غروب میل میکند ... افسار این تیزتک تاریخ در دست کیست ؟ که رد پایش را تنها آسمانیان میبینند ... کودکی میگفت این نور زلال که از روزنه سقف بازار به دستان پینه بسته مسگر ها خورشید هدیه می کند خداست ... اگر اوبا تلنگری از ما بخواهد سرمای این زمستان بی پایان را درطلوع سپیده بهاری تفکر پایان بخشیم چه ؟ اما آنان که ابرهای تیره جهل را هر بار در هر نفس بر آسمان دلها دود میکنند و سلامشان بوی گند مرداب میدهد .... آنان از رود خانه ها می هراسند . ای کودک بیدار دل نترس ... بهار تو روزی می آید آن روز اسباب بازی هایت را رودخانه اندیشه خواهد برد و تو خواهی فهمید که رودخانه چه تند میرود ... تو خواهی فهمید که از اینجا تا دریا راهی است !.... نترس! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:19 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
بله دوست خوبم ، خودت خوب ميدوني كه طرف صحبتم فقط با توست . چون من جز تو كسيرو ندارم كه بخوام باهاش درد دل كنم و ميدونم كه با حرفهاي من دردهاي تو التيام نخواهد يافت ولي : اگر روي به خاطر حرفهاي من ، به خاطر ديوونه بازيهاي من ناراحت شدي و عذاب كشيدي و زخمي روي تن و دلت گذاشتم ، همين جا ازت معذرت ميخوام وعاجزانه با التماس ميخوام كه منو ببخشي . در يكي از روستاهاي ايتاليا پسر بچه شروري بود كه ديگران رابا سخنانش خيلي ناراحت ميكرد . روزي پدرش جعبه اي پز از ميخ به پسر داد و به او گفت : هر با كه كسيرو با حرفات ناراحت كردي ، يكي از اين ميخهارو به ديوار طويله بكوب . روز اول ، پسرك 20 ميخ به ديوار كوبيد . پدر از او خواست تعداد دفعاتي كه ديگران را مي آزارد ، كم كند . پسرك تلاشش را كرد و تعداد ميخهاي كوبيده به دويار كم و كمتر شد . يك روز پدرش به او پيشنهاد كرد تا هر بار كه توانست از كسي بابت حرفهايش معذرت خواهي كند يكي از ميخوهارو از ديوار بيرون بياورد . روزها گذشت تا اينكه يك روز پسرك پيش پدرش آمد و و با شادي گفت : پدر امروز تمام ميخهارو از ديوار بيرون آوردم ! پدر دست پسرش را گرفت و به طويله رفتند . پدر نگاهي به ديوار انداخت و گفت :آفرين پسرم ! كار خوبي انجام دادي اما به سوراخهاي ديوار نكاه كن . ديوار ديگر مثل گذشته صاف و تميز نيست. وقتي تو عصباني ميشوي و با حرفهايت ديگران را مي رنجاني ، آن حرفها هم چنين آثاري بر انسانها ميگذارند . تو ميتواني چاقويي در تن انساني فرو كني و آن را بيرون بياوري ، اما هزاران بار عذر خواهي هم نميتواند زخم ايجاد شده را خوب كند . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:18 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
و عشق وقتيه كه?چند ساعت زير برف توي باجه تلفن وايسي تا بتوني با اون كسي كه ميخواي چند كلمه حرف بزني جمعي از متخصصان اين سؤال را براي گروهي از كودكان بين 4 تا 8 ساله مطرح كردند كه" عشق چيست؟ " پاسخ هايي كه دريافت كرده اند بسيار وسيع تر و عميق تر از آن بوده كه كسي بتواند تصور كند. بخوانيد و خودتان مشاهده كنيد عشق وقتیه که مادر بزرگ من آرتروز گرفته، نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه. پدر بزرگم این کار رو براش میکنه ، حتی حالا که دستاش آرتروز گرفت . . عشق وقتیه که شما واسه غذا خوردن میری بیرون و بیشتر چيبس خودتون رو میدید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو به شما بده . . عشق وقتیه که مامان برای بابا قهوه درست میکنه قبل از اینکه بده به بابا امتحانش میکنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه . . عشق وقتیه که خواهر بزرگترم تمام لباسهای خودشو میده به من و خودش مجبور میشه بره بیرون تا لباس جدید بگیره . . عشق وقتیه که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:16 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر راه ميروم و نفس ميكشم به اميد روزي است كه با تو زير يك سقف زندگي كنم اي دوست من ، من آن نيستم که مي نمايم. نمودم پيراهني که به تن دارم - پيراهني بافته ز جان که مرا از پرسش هاي تو و تو را از فراموشي من در امان ميدارد آن « من » ي که در من است، اي دوست ،در خانه خاموشي ساکن است و تا ابد همان جا مي ماند ، نا شناس و در نيافتني من نمي خواهم هر چه مي گويم باور کني و هر چه مي کنم بپذيري - زيرا سخنان من چيزي جز صداي انديشه هاي تو و کارهاي من چيزي جز عمل آرزوهاي تو نيستن |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:14 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
روزي من با تو و دست در دست تو به زير باران خواهم رفت بازکن پنجره را،من تو را خواهم برد به عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش که در آن مجلس جشن صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس. صحبت از سادگی و آراستگی است.چهره ای نیست عبوس. کودک خواهر من نام تو را میداند ، نام تو را میخواند و به آن قصه تو را با چه خوش خیالی خواهم گفت؟ کودک خواهر من از قصه تو میخوابد ?ولی چه زود! او طاقت شنیدن نداشت. وقتی میرفتم از آینه دیوار دیدم که بلند شد و آهی کشید و فهمیدم که چرا زود خوابید . چون دیگرنمی خواست گوش کند. مثل همیشه قصه های من خیلی تلخ شروع شد و ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:13 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
می بینم کودک خواهر خود را،نونهالی است هنوز. او چه میداند که چرا خانه دل من از درختان تنومند تهی است. او به من میگوید چه کسی با تبر انداخته این درختان را بی رحمانه. من به او میگویم :من نیز نهالی بودم که مرامحنت یک لحظه محبت به دامم انداخت. من به او میگویم:میتوانی فردا تو تنومند درختی باشی. من به او میخواهم سخت هشدار دهم ، میترسم هیبت این سخنم او را افسرده کند.کودک خواهر من غرق در بی خبری است.نتوانستم که به کودک خواهر خود پند دهم :که برای تنومند شدن حق نداری که عاشق باشی. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:11 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
دليل محكم براي اينكه به مرد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:5 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند سال پيش توي يه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهاي تهران بود) احمدزاده بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:1 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
آقای دارابی عزیز:خبلی ممنون که باز مارا سرافراز کدید و به وبلاگ خودتون سر زدید فکر کنم منظور منو متوجه نشدید شما لینک منو در وبلاگتون قرار رارید ولی به اشتباه شما به اینصورت قرار دادیدwww.abdanan city.blogfa.com که این اشتباه است و طریقه صحیحش اینهwww.abdanacity.blogfa.com
علی جون:ممنون از ۲نظرت only for you علی جان خیلی می خوامت |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 3:59 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 3:43 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
در اين مقاله 6 نكته اساسي در رابطه با همسرگزينی اينترنتي را بيان مي كنيم. البته اين نكات بيشتر بـراي پسران صدق ميـكند ولـي بـد نيست دختر خانم ها نيز تا حدي با اين "نبايد ها" آشنا شوند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 3:40 توسط مجتبی
|
|
||